عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
262
منازل السائرين ( فارسى )
چيز . تلمسانى صداقت را زمينهء انس با خدا دانسته و شادابى و نشاط قلب را در انس با خدا مىدانند . حافظ مىفرمايد : ب به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست * كه از دروغ سيهروى گشت صبح نخست تلمسانى در ادامه مىفرمايد : « قول خواجه ( و علامة هذا الصادق . . . نقض عهد ) ، به اين معنى است كه صادق در اين حال كسى است كه بالذات به سمت حضرت بارى تعالى جذب مىشود ، و براى سلوك مستعد مىباشد و مناسب اين مقام است و اگر چنين نباشد ، براى او عنوان صدق صحيح نمىباشد و كسى كه حال او چنين است امكان ندارد كه پيمان خويش را نقض نمايد و غيرى او را به سوى خود بكشاند » . همانطور كه قبلا هم توضيح داديم ، كسى كه صداقتش به اثبات برسد ، خودبهخود راه سلوك به رويش گشوده مىشود و از جانب خداوند جذب و جلب مىگردد ، بنابراين تمام كسانى كه به خيال خود پاى در راه نهادهاند ، همواره در يافتن راه با مشكل مواجه هستند ، در اين ارتباط بايد گفت كه آنها صداقت را كه لازمهء شأنيت سلوك مىباشد نيافتهاند . به همين دليل راه به آنها نموده نمىشود . تلمسانى در ادامه مىفرمايند : « قول خوزاجه ( و لا يصبر على صحبة ضد ) ، ضد در اينجا كسى است كه حالش با حال صدق در تناقض است ، مانند كسى كه در وجودش غفلت حاكم مىباشد ، چنانچه در وجود فرد صادق ، بيدارى و حضور استحكام يافته ، پس او بين خودش و آنها بيگانگى احساس مىكند ، چه با آنه هم صحبت شود يا نشود . چرا كه اگر ضد فرد صادق با او صحبت كند ، آن صحبت منحصرا از حالت غفلت ناشى مىگردد و وقتى كه فرد صادق آن سخن را مىشنود ، از او احساس تنفر مىنمايد و به سبب نيروى صدقش هيچ ابراز تنفرى نمىنمايد ، چرا كه چنين رفتارى را شرط ادب مىداند ، اگر چه در آن بروز چيزى است كه خلاف باطن اوست . و اگر سكوت نمايد ، قلب صادق احساس مىكند كه سكوتش مانع از حضور در پيشگاه حق تعالى است . چرا كه قلب انسان صادق داراى احساس قوى است . پس عدم تجانسش را با غيرصادق درك مىكند ،